شکل گرایی، اطوارگرایی در آثار این نسل نمود پیدا می کند
شکل گرایی، اطوارگرایی در آثار این نسل نمود پیدا می کند
* نسل بندی در گرافیک را چگونه تعریف می کنید؟
مفهوم نسل در گرافیک ایران با نوشته آقای شیوا در مجله شارستان شروع شد و در انتقاد به این بود که آقای ممیز پدر گرافیک ایران است یا نه و پدر بودن شاید به این معنا بود که این آغازگر و نخستین است که هرچند من هم خودم اعتقادی به این ندارم، درخیلی از رشته ها و مفاهیم و هنرها پدر الزاماً کسی نیست که آغازگر باشد. لوترک را پدر پوستر می دانند ولی قبل از لوترک طراحان بسیاری بودند که پوستر طراحی می کردند در واقع لوترک اعتلا دهنده پوستر بوده است. و این مطلب اشاره به این دارد که قبل از ممیز طراحان بسیاری چون هوشنگ کاظمی و محمود جوادی پور بودند که فعالیت می کردند. ولی مطرح نمی شوند. آنچه که مسلم این است که قبل از ممیز نقاشان و طراحان گرافیک زیادی بودند که کار طراحی انجام می دادند. * فکر می کنم بعد از انتقاد آقای شیوا اصطلاح «پدر نبود اما پدری کرد» بسیار شایع شده است ؟
- حقیقت امر این است که خود ممیز اعتقادی به پدر بودن نداشت به طوری که در یکی از گفتگوهایش می گوید:" نه خاله ام، نه عمه. در این عرصه فقط یک تلاشگر هستم". این تفکر جامعه ایرانی است که همیشه خواهان قهرمان است. بگذریم- این نسل بندی مطرح شد تا طراحان قبل از ممیز هم فراموش نشوند. اصولاً ما فرهنگ مکتوب خفیف تری نسبت به فرهنگ شفاهی مان داریم و این قضیه درخود گرافیک بسیار به چشم می آید و تاریخ گرافیک و نسل بندی گرافیک به صورت مکتوب صورت نگرفته و ما نمی توانیم به یک نوشته و یک منبع مکتوب تاکید کنیم. زمانی که در سایت گرته قصد داشتیم در پروژه ای نسل اول طراحان را بررسی کنیم احساس کردیم بهتر است عنوان کنیم طراحان گرافیک ایران از 1300 الی 1335 و از واژا نسل بپرهزیم . اصولا نسل بیانگر چیست ؟ نسل می تواند بیانگر یک دوره با یک سری رفتار و عادات باشد.و تفاوت نسل ها بیشتر تفاوت در خواستگاه نسلهاست. اما زمان- سن و گذر تاریخ است که نسل ها رامشخص می کند. مثل نسل انقلاب- نسل جنگ. و نهایتاً ما به جایی رسیدیم که عنوان کردیم گرافیک ایران در دوره قاجار- در دوره پهلوی اول- دوم و ... اما درست تر این است که هر مفهومی را با ارزش های خود آن بسنجیم. یعنی به جای اینکه گرافیک را بخواهیم با تفاقات تاریخی یا با حکومتها تقسیم بندی تقسیم بندی کنیم ، با اتفاقهایی که در گرافیک افتاده تقسیم بندی کنیم. *
به نظر شما این تقسیم بندیها برای گرافیک ما چگونه شکل می گیرد؟
- اصولا ترجیح می دهم یک دیدگاه به صورت مکتوب ارائه شود تا به صورت گفتگو. اما باید بگویم که یک سری طراحان ما نقاش و نگارگر هستند و برآیند نقاشی های آنهاست که به صورت کار گرافیک می بینم مثل اجاقیان- مثل برادران سارواریان، مثل میشا گراگوسیان که پوسترهای سینمایی طراحی می کرد ، تجویدی های پدر و پسر که نگارگر بودند ولی جلد می ساختند و بعد تا آخر که می رسد به آقای بهرامی و زنده یاد بیوک احمری اینها کسانی هستند که بر اساس تحصیلات آکادمیک کار نمی کنند اصولا اینها نقاشانی هستند که کار گرافیک می کنند و من این گروه را نسل اول می دانم. * آیا خودشان می دانستند که کارشان به عنوان گرافیک مطرح میشود؟ - نه فکر کنم آن زمان تحت عنوان «نقاش رکلام» معرفی می شدند و بعد می گفتند نقاش تبلیغاتی و .... البته هنوز تا سال 40 صحبتی از گرافیک نبود، حتی تصویرسازی مجلات که کار میشد آقای بهرامی می گفتند من سیاه قلم کار می کردم و بعدا گفتند گرافیک.
* نسل دوم را چگونه تعریف می کنید?
- شروع نسل دوم را از هوشنگ کاظمی می دانم. وی در آرت دکو گرافیک می خواند و در هواپیمایی هلند (KLM) به عنوان طراح گرافیک مشغول می شود و بعد از بازگشت به ایران تصمیم می گیرند که دانشکده هنر را تاسیس کنند و این شروع آمدن گرافیک در ایران است. البته آقای بریرانی اشاره ای دارند که قبلاً در دانشکده هنرهای زیبا درس دکور داشتند. اما معلمی خاص نداشت معمارانی مثل مهندس سیحون بر اساس یک الگوی تقلیدی از بوزار این کلاس را اداره می کردند و با آمدن هوشنگ کاظمی تدریس گرافیک شروع می شود. اما ماحصل بسیار موثری و فراگیری ندارد ، به نظر من اتفاق مهمتر بازگشت ممیز از پاریس و تاسیس این رشته در دانشگاه تهران است گرافیک توسط وی است که رخ می دهد. نسل دوم ما فارغ التحصیلان دانشکده هستند و بر اساس ذوق و قریحه و شرایط اقتصادی جامعه جذب تبلیغات می شوند مثل آیدین آغداشلو، مرتضی ممیز ، قباد شیوه ، فرشید مثقالی ، پرویز کلانتری، زمان زمانی، عباس کیارستمی و علی اکبر صادقی و ...که کار تبلیغات می کنند چون نیاز جامعه است و این کار در آمد بالایی دارد . البته پیش از اینها فردی چون بیوک احمدی که از شاگردهای رسام ارژنگی بود در تبریز و به تهران آمده بود و کار می کرد و مثل گورگیز که به صورت تجربی فعالیت می کردند. ناگفته نماند کاری که این نسل می کند با کاری که محمد بهرامی بیوک احمری ومحمد تجویدی می کرد ند کاملا متفاوت است . باید توجه کنیم که در این دوره دهه چهل شمسی تهران شاهد اتفاقات مهمی در حوزه ادبیات ، معماری نمایش و سینما بود از یک سو نیز مجلاتی مثل گرافیس ، مدرن پابلیسیتی ، نووم وارد ایران می شوند و از این دوره هنرمندان ما گرافیک لهستان ، گرافیک سوئیس و گرافیک غرب را شناختند .
* و نسل سوم؟
باز هم عنوان می کنم که این طبقه بندی اصولاً تا زمانی که مکتوب نشود ارزش اسنادی ندارد . به تصور من نسل سوم به حد زیادی متاثر از حضور و تدریس مستقیم و غیر مستقیم ممیز است . به نوعی طراحان بعد از گروه (متولدین سالهای 25 به بعد) کسانی بودند که شاگرد مستقیم یاغیر مستقیم مرتضی ممیز بودند. مثل آقای حقیقی که معماری می خواندند و بر اساس علاقه رو به گرافیک می آورند. و یا مثل آقای اسداللهی که شاگرد مستقیم آقای ممیز بودند. اینها اولین فارغ التحصیلان گرافیک در ایران هستند . * با تعدادی اندک ... - بلی- اما نسل سوم کسانی هستند که گرافیک و دیزاین را می خوانند و نمونه بارز این نسل مصطفی اسداللهی است و طراحانی که حتی اگر در کلاس ممیز ننشسته اند ناگزیر از تاثیر او بوده اند ... است. *
نسل چهار را چگونه می بینید ؟
- با انقلاب همه ساختارهای جامعه دگرگون می شود و وقفه ای در تبلیغات بوجود می آید که به نظر من خیلی از طراحان نسل سه شاید نسل سوخته اند ،کسانی که فارغ التحصیل شده اند و شاید در شرایط قبل و بعد از آن می توانستند خیلی شاخص و مطرح باشند و بسیاری از طر احان به سمت و سوی دیگری می روند من جمله فرح اصولی که پوسترهای خیلی خوبی قبل از انقلاب طراحی می کردند ولی بعد به نقاشی روی می آورد. بعد از انقلاب مفهومی تحت عنوان گرافیک انقلاب مطرح می شود که برادران شیشه گران و گروه 57 و کسانی که در بحبوحه انقلاب کار می کردند و بعد از آن گرافیک حوزه هنری مطرح می شود که بیشتر ارزشهای انقلاب و جنگ را تبلیغ می کرد و بعد از این موج گذراست که به نسل چهار می رسد. * درباره خود نسل چهارم...؟ نسل چهارم در گرافیک ایران مقوله مهمی است که باید روی آن تحقیق بشود و روی آن مطلب نوشته بشود کاری که شما در این پیان نامه می کنید اگرچه در خور تقدیر است اما کافی نیست و من تا حالا هیچ مطلبی ندیدم بجز یک پاراگرافی که رضا عابدینی نوشته در مورد نمایشگاه نسل چهار در جهت اطلاع، هیچ وقت ما اصولاً در زمینه گرافیک کار تئوریک نمی کنیم . من وقتی خودم به نسل چهار فکر می کنم می گویم اگر کامپیوتر نبود آیا بیژن صیفوری یا رضای عابدینی اینقدر راحت توانایی بازی با فونت را داشتند تا آنها را جابه جا کنند؟ آیا دنیای لتراست و حروف سربی و ابزار قدیم امکان چنین فرمالیسمی را به آنها می داد؟. نمایشگاه نسل چهار است که رضا عابدینی و دوستانش تحت با این عنوان برگزار می کنند این واژه را وارد ادبیات و لغات گرافیک ایران می کند و بعد از آن نسل پنج و چاپ کتاب بر اساس با پیشینه آن نسل چهار روی می دهد
موضوعی که آقای شیوا در شارستان مطرح می کنند مربوط به چه سالی است؟ قبل از نمایشگاه نسل چهارم بود؟
- تاریخ دقیق آن مطلب را نمی دانم باید به تاریخ مقاله مراجعه کرد . ولی این نمایشگاه کمک می کند تا عنوانی بوجود آید هر چند این نمایشگاه شامل همه طراحان نسل چهار نمی شود. و بسیاری افراد فعال آن دوره را در بر نمی گیرد. ولی مسئله اصلی این است که آن چیزی که ما بعنوان ویژگی های آنها می دانیم این است که ابزاری به عنوان کامپیوتر وارد عرصه شده است. و اینها زمانی که در طراحی گرافیک خود به بلوغ می رسند همراه با وسیله ای است به نام کامپیوتر ؛ همانطور که وقتی می گوییم "ترام" یاد مرتضی ممیز می افتیم، ابزار کامپیوتر نیز در کار این نسل همینقدر موثر است . یعنی ابزار باعث می شود که مرتضی ممیز اینقدر از ترام ها استفاده نماید یا اینطور شنیدم که ابزار گراوور باعث می شود که محمد بهرامی یا بیوک احمری به طرف آن بروند و ... و خود دستگاه های چاپ و کیفیت دستگاهها مواردی هست که تاثیر بسزایی در ویژگی های هر دوره ای دارد. حضور کامپیوتر بسیار چشمگیر است و طراحان با این ابزار آثارشان را خلق می کنند. هر چند رضا عابدینی یا فرزاد ادیبی یا بسیاری از اینها قبل از ورود کامپیوتر وارد حرفه شده بودند و آثارشان را دستی خلق می کردند. اما صحبت من در مورد شاخصه های یک نسل است. فرمالیسم، منریسم، شکل گرایی، اطوارگرایی مجموعه ای از واژه هاست که در آثار این نسل نمود پیدا می کند و پیش از آن خیلی کمتر شاهد آن بودیم . به عنوان مثال آثار ساعد مشکی قبل از فعالیت در نشر ماهریز بسیار شخصی و دارای حس نوجویی است و بعد از فعالیت در نشر ماهریز در طرح جلد کتاب ها تغییر عمده ای بوجود آمد که بسیاری کتابها را به خاطر طرح جلدهای ساعد مشکی کتاب هایی را می خریدند از جمله داستان" خرس های پاندا به روایت ساکسیفو نیستی که دوست دختری در فرانکفورت داشت" یا آثار کریستین بوبن من را به یاد ساعد مشکی می اندازد . اما پس از گذشت زمانی می بینیم ساعد مشکی تمام آثارش را به آن سبک و سیاق انجام می دهد و این شیوه گرایی جزو ویژگی های کاری آنهاست. که کمتر در آثار نسل های قبل می بینیم. از دیگر ویژگی های این نسل الزام به حضور طراح در آثارش می باشد. که در نسلهای قبل نادر بود
* چرا؟
- مثالی که همیشه با خود دارم این است که بعضی طراحان برای موشک و پوشک یک جور طراحی می کنند. من این شیوه را نمی پسندم * این نسل از نظر تاثیرگذاری در سایر نسل ها در عرصه گرافیک و بر یکدیگر چه طور عمل کرده است؟ - صحبت کردن در مورد تاثیرگذاری یک جریان در دوره معاصر آن بسیار سخت است. هنوز این دوره از طراحی گرافیک تمام نشده است. شاید به انتها نزدیک شده باشد اما هنوز به پایان نرسیده. باید بگذاریم زمان بگذرد و از فاصله دورتری در باره آن قضاوت کنیم.
* آیا مسئله تایپوگرافی که مسئله ای بسیار مهم در طراحی گرافیک نسل چهار است و بسیار روی آن مانور داده شده است مدیون کامپیوتر است یا جرقه های ذهنی طراحان ؟
- پاسخگویی به این سؤال بسیار سخت است به نظرم نیاز به یک تحقیق جامع است. اما من به عنوان کسی که کار تاریخی می کنم می توانم بگویم بحث تایپوگرافی بحثی تازه ای نیست. خود تایپوگرافی در ایران از خیلی قبل تر بوده اما اگر دنبال مفهوم کلی تری باشیم استفاده از حروف و حروف فارسی سابقه دیرینه تری دارد . در واقع تجربه های بازی با حروف در این نسل بسیار چشمگیر تر شده است.
* یعنی اسمش را تایپوگرافی نمی گذارید؟
- تایپوگرافی یک تعریف مشخص دارد . به فرض مثال آقای نجابتی خوشنویس خوبی هستند و خوب از سنت خوشنویسی در گرافیک استفاده می کند و من آثارشان را دوست دارم . اما نمی دانم اینکه به کارهای احصایی ، مافی ، حقیقی ، نجابتی ، مشکی و ... بگوییم تایپوگرافی ، چه شأن و منزلتی برای افراد می آورد. *
گرافیک ایرانی را چگونه تعریف می کنید؟
اصولاً هر کسی که در هوای ایران نفس کشیده ناخودآگاه یک سری از مفاهیم ایرانی و در آثارش وجود دارد، در واقع جامعه در نهاد یک نفر تاثیر دارد. من هنوز نمی دانم ایرانی بودن را هنوز نمی فهمم. اینکه آیا زیبایی شناسی خاص تجسمی خودمان را داریم یا نگارگری ما تحت تاثیر نگارگری مغول و چین است؟ کدام یک ایرانی اند؟ من هنوز به این مسئله نرسیده ام و هنوز زود است که اظهار نظر کنم. مثل این است که بگوییم سینمای ایرانی من هنوز نمی فهمم. یک مفهوم غربی را نمی شود ایرانی کرد. این اتیکت ها ما را خیلی دور می کند. اما نسل چهارم همانقدر ایرانی اند که هخامنشیان و اشکانیان و ... ایرانی اند. همیشه تاثیرهایی از سایرین بوده، بعضی ها انتقاد می کنند که آقای ممیز تحت تاثیر لهستان بوده است. مگر هنر دوره اشکانیان تحت تاثیر یونان نبودیم . این تاثیرها پذیری و تاثیر گذاری ها یعنی اینکه فرهنگ ما زنده است. * نقاط ضعف نسل چهار را چگونه ارزیابی می کنید؟ - با این شکل سؤال اصولا موافق نیستم اینکه اشاره کنیم به نقطه ضعفی از نسل چهار موافق نیستم ما باید این مساله را در میان مجموعه ای از اتفاقات فرهنگی سیاسی و اجتماعی کشور تحلیل کنیم. شاید نقطه ضعفش را شیوه گرایی طراحان بدانیم.این که طراحان نسبت به شیوه خودشان خیلی علاقه مندند. *
حرف نگفته:
- صحبت های ما حول گرافیک فرهنگی پیش رفت. و واقعیت این است که این اتفاقات در گرافیک روشنفکری و فرهنگی رخ می دهد. ولی گرافیک فقط پوستر و روی جلد کتاب نیست . *ممنون از وقتی که هزینه کردید.